میراث آریا: در میان پهنههای تفتیده و خاموش کویر، جایی که بادهای شنزار داستانهای کهن را در گوش بوخهها زمزمه میکنند، روستای «قلعهبالا» در شهرستان شاهرود، ایستاده است؛ روستایی که گویی زمان در آن با گامهای آرامتر حرکت میکند. اما در یکی از پرجذبهترین روزهای سال، یعنی روز عاشورا، این سکوت کویری با طنین نوای سوگ و بوی خوش نذورات شکسته میشود. در قلعهبالا، عاشورا تنها یک مناسبت مذهبی در تقویم نیست؛ بلکه یک «پدیده زیستی» است که در آن مرز میان زمین و آسمان، میان زندگان و مردگان، و میان دین و فرهنگ محلی، به شکلی دراماتیک و باشکوه محو میشود. این یادداشت، واکاوی تجربهای است که در آن، عزاداری حسینی با ریشههای عمیق بومی در هم میآمیزد تا جلوهای از وحدت و پیوند نسلی را خلق کند.
با طلوع سپیدهدم روز عاشورا، ریتم زندگی در قلعهبالا تغییر میکند. اتمسفر روستا از حالت روزمره خارج شده و رنگی از حزن و وقار به خود میگیرد. مراسم با تجمع هیئتهای سینهزن و زنجیرزن در مسجد مرکزی روستا آغاز میشود. این مسجد، که خود نمادی از پناهگاه معنوی اهل روستا است، در ساعات اولیه روز، شاهد پیوستن نسلهای مختلف است.
در صفوف منظم، تضاد زیبایی میان سن و مدرنیته دیده میشود: پیرمردانی با چهرههای پر از چین و چروک که حکایت از سالها ایستادگی در برابر سختیهای کویر دارند، در کنار جوانانی که با شور و اشتیاق، بار سنگین مسئولیت حفظ این سنت را بر دوش میکشند. کودکان نیز با لباسهای مشکی و چشمانی کنجکاو، در کنار پدران خود ایستادهاند؛ آنها نه تنها در حال مشاهده یک مراسم، بلکه در حال آموختن «هویت» هستند. ذاکران اهل بیت با خواندن مرثیههایی که ریشه در فرهنگ شفاهی منطقه دارد، فضایی را خلق میکنند که در آن اشک، فراتر از یک واکنش فیزیولوژیک، ابزاری برای تطهیر روح است.

ریشسفیدان و بزرگان روستا، با وقار همیشگی خود، در صفوف نخست قرار میگیرند. آنها که حافظان شفاهی تاریخ روستا هستند، با در دست داشتن پرچمهای سیاه و نمادهای عزا، گویی رهبری کاروانی را بر عهده دارند که مقصدش نه یک مکان جغرافیایی، بلکه صحرای کربلا در ذهن و قلب عزاداران است. حرکت این کاروان از مسجد به سمت آرامستان، مسیری است که در روزهای عادی، تنها یک گذرگاه است، اما در این روز، به «طریق حق» بدل میشود. هر قدم بر این خاک، با ذکر مصیبت و طمانینه برداشته میشود که نشاندهنده پیوند میان ایمان فردی و سنت جمعی است.
وقتی کاروان عزاداران به آرامستان میرسد، اوج تکاندهنده این آیین رقم میخورد. آرامستان در قلعهبالا، در روز عاشورا، از فضایی سرد و ساکت به کانون گرم ارتباط میان دو جهان تبدیل میشود. عزاداران با رسیدن به مزار عزیزانشان، احساساتی را تجربه میکنند که در روانشناسی اجتماعی، «همدلی فرامنطقه ای» نامیده میشود. آنها با ذکر مصیبت امام حسین (ع)، در واقع در حال پیوند دادن رنج کربلا با رنجهای شخصی و خانوادگی خود هستند.

در این لحظه، مرگ دیگر یک پایان نیست، بلکه فرصتی برای بازگشت به ریشههاست. اشکهایی که بر مزارها فرو میریزد، نثاری است برای شهدای کربلا و در عین حال، پیامی است برای درگذشتگان روستا که گویی در این روز، دوباره در میان زندگان حضور یافتهاند. این بخش از مراسم، نشان میدهد که چگونه یک آیین مذهبی میتواند نقش «پل ارتباطی» را در یک جامعه کوچک ایفا کند.
پس از بخش معنوی و سوگواری، جنبهای دیگر از این آیین، یعنی «نذورات»، تجلی مییابد. اگر بخش اول مراسم، روحی بود، بخش دوم، جسمانی و مادی اما با ماهیتی معنوی است. زنان روستا، که ستونهای اصلی مدیریت خانهداری و سنت در روستاهای کویری هستند، از روزها قبل، آشپزخانههای خود را به محراب خدمت بدل کردهاند.
سفرههایی که بر روی قبور پهن میشوند، تنها مجموعهای از مواد غذایی نیستند؛ آنها نمادی از «کرم و بخشش» هستند. نانهای گرم، شیرینیهای محلی، خرما، میوههای فصل و شربتهای خوشطعم، با دقتی وسواسگونه تهیه میشوند. هر لقمهای که در این مراسم توزیع میشود، با نیت خیرات و طلب آرامش برای ارواح درگذشتگان تهیه شده است. این نذورات، از نظر جامعهشناختی، نوعی «توزیع عدالت اجتماعی» و «اشتراک در خیر» است. در اینجا، تفاوت میان ثروتمند و فقیر از میان میرود؛ همه با یک نیت واحد و از یک سفره واحد بهرهمند میشوند. این سنت، نوعی شبکهسازی اجتماعی است که پیوند میان خانوادهها را در سختترین لحظات، یعنی لحظه یادآوری مرگ، تقویت میکند.

آنچه مراسم عاشورا در قلعهبالا را از یک مراسم مذهبی معمولی متمایز میکند، ساختار «مشارکتی» آن است. این مراسم، پروژهای است که توسط خودِ جامعه مدیریت میشود. از تهیه مواد اولیه گرفته تا ساماندهی هیئتها، پذیرایی از مهمانان و نظافت مسیرها، همگی بر پایه «تکاپوی جمعی» استوار است.
این مشارکت، چند کارکرد مهم دارد:
۱. حفظ هویت: در دنیایی که جهانیشدن در حال از بین بردن سنتهای محلی است، این آیین، سدی در برابر فراموشی است. جوانان با مشاهده نظم و دقت بزرگسالان، ارزشهای فرهنگی خود را بازتولید میکنند.
۲. انسجام اجتماعی: همکاری زنان و مردان در تهیه نذورات و مدیریت مراسم، باعث تقویت سرمایه اجتماعی روستا میشود. این همبستگی، در روزهای عادی نیز در قالب همکاریهای کشاورزی یا حل مسائل روستا، خود را نشان میدهد.
۳. تداوم حافظه جمعی: روستا در این روز به یک «موزه زنده» تبدیل میشود. هر قدم در مسیر مسجد تا آرامستان، یادآور تاریخ، دین و فرهنگ بومی است که در قالب عزاداری بازگو میشود.

مراسم عاشورا در روستای قلعهبالا، فراتر از یک آیین مذهبی، یک مانیفست انسانی است. این مراسم نشان میدهد که چگونه میتوان از دل رنج (عاشورا) و از دل محدودیتهای جغرافیایی (کویر)، یک الگوی باشکوه از همدلی و وحدت خلق کرد. در اینجا، دین، فرهنگ و انسانیت در هم تنیدهاند؛ دین سوگواری را معنا میبخشد، فرهنگ قالب آن را میسازد و انسانیت، روحِ جاری در هر اشک و هر لقمه نذری است.
قلعهبالا با حفظ این سنت، به ما یادآوری میکند که تاریخ و آینده، تنها زمانی معنا مییابند که ریشهها در خاکِ اصالت و در دلِ ایمان، عمیق نگهداشته شوند. این آیین، نه تنها روح جامعه را تغذیه میکند، بلکه به جهانیان نشان میدهد که در دل کوچکترین روستاها، میتوان بزرگترین جلوههای انسانیت را یافت.
گزارش از فاطمه قلی پور،پژوهشگر مردم شناسی شهرستان شاهرود
انتهای پیام/
نظر شما